من از تو سهم دارم
به قدر عشق پاكي
كه از تو در دلم هست
به قدر آرزو، نه
به قدر اشكهايم
من از تو سهم دارم
به حد اين نيازم
كه باختم تمامه
من و منيتم را
مني كه پاكبازم
نفس چو باشد از تو
به حد زنده ماندن
نياز دم به دم، دم
من از تو سهم دارم
درد مدام و مرهم
زخم عميق و درمان
خاك به نور خورشيد
چشمه به ابر و باران
من به تو نازنينم
تو را نياز دارم
دل نتوانم هرگز
از عشق تو باز دارم
ماه مني و بي تو
زندگيم سياه است
بي تو غريب و زارم
من از تو سهم دارم
قلم يگانه ناجي لحظاتي است كه زمان بي رحمانه به دست فراموشي ميسپارد The pen is the sole saviour of the moments a clock ruthlessly ticks away!
About Me
- Zamin
- باری اگر روزی کسی از من بپرسد:چندی که بر روی زمین بودی چه کردی؟من پیش رویش می گشایم دفترم را.گریان و خندان بر می افرازم سرم را.آنگاه میگویم که بذری نوفشانده ست.تا بشکفد تا بر دهد بسیار مانده ست فریدون مشیری
Thursday, March 21, 2013
Thursday, March 14, 2013
imperfect modals!
If I had time in my favour,
Faith, only if, could see my side!
With you, I'd be on cloud nine
You could have been mine
could have been mine
Had I been told where to look for you
I'd aim by hook or crook for you!
With my heart worn on my sleeve
I would fight for you
Feel no fright for you!
My head, if tangled in a noose
My days, if numbered,waiting in a death row
To giving up, I'd still say no!
You my chalice of sweet red wine
Who would resist, who could decline
In your arms, I would always feel
Euphoric, celestial and divine
My silver lining, rain or shine!
You should have been mine!
should have been mine!
Faith, only if, could see my side!
With you, I'd be on cloud nine
You could have been mine
could have been mine
Had I been told where to look for you
I'd aim by hook or crook for you!
With my heart worn on my sleeve
I would fight for you
Feel no fright for you!
My head, if tangled in a noose
My days, if numbered,waiting in a death row
To giving up, I'd still say no!
You my chalice of sweet red wine
Who would resist, who could decline
In your arms, I would always feel
Euphoric, celestial and divine
My silver lining, rain or shine!
You should have been mine!
should have been mine!
so maGnetic
On your eyes is all the blame!
Those two magnetic emerald
Like a dandelion blown away
Here to auspiciously herald!
Of a promising spring
Winter birds unseasonably sing!
It all looks so tangibly real!
Though I know I'm dreaming! Alas!
I just can't help how I feel
You're almost too good to pass!
Like the sun's rays to keep me alive
Deep into my heart, you dive!
On your eyes is all the blame
Those two mesmorizing aflame!
Those two magnetic emerald
Like a dandelion blown away
Here to auspiciously herald!
Of a promising spring
Winter birds unseasonably sing!
It all looks so tangibly real!
Though I know I'm dreaming! Alas!
I just can't help how I feel
You're almost too good to pass!
Like the sun's rays to keep me alive
Deep into my heart, you dive!
On your eyes is all the blame
Those two mesmorizing aflame!
starry night
سيل اشكم التماسي ساكت و
اعترافي ساده كه 'قلب من او را دوست دارد'
وحشت از روزي كه او بر اين دو راهي
دست سردم را به تنهايي سپارد
چشم مستت با نگاهي
ترس از من ميربايد
از تو تا هست اين اشارت
دل به دنبال تو تا هر ناكجاي قصه آيد
گر تو پاي اين سفر باشي
هراس از مقصدم نيست
تا رسيدن گرچه ره بسيار
هرگز بيم عمري رفتنم نيست
با تو پايان را نينديشم كه از تو
من به آغازي دگر بار سفر بستم دوباره
اي كه شعر چشم مستت
خوبتر از هر غزل هر چهار پاره
اي كنارت عين بايد شك و شايد
ساكن جاويد كوچك شهر اين دل
تا تو هستي عشق، خوشبختي، خدا
هر سه در نزديكيم دارند منزل
سیب سرخ
قصه ای آشنا و تکراریست
سیب سرخ و شماتت حوا
آن گناهی که جان همی کاهیم
روز و شب از پی تقاسش ما
آسمانی سرشتمان افسوس
از فریبی سیاه و باطل شد
وسوسه پای در میان چوگذاشت
روح آزاد پای در گل شد
اشتباهی تباهمان کرد و
از خطایی شدیم اهل زمین
ایزد از ما بهشت باز ستاند
دل حوا چو گشت دشمن دین
*****************
هوس سیب سرخ از لب تو
نفروشم به تاج و تخت بهشت
من حوا ببین در آغوشت
لخت میپوشم از نو رخت بهشت
آخرین آدم از دیار امید
ساکن شهر نور و خورشیدی
تکه ای سیب سرخ ما را بس
که ز باغ محبتت چیدی
یک بغل از بهار مال من است
بوسه چون بر لبم تو میباری
یک وجب از بهشت موعود است
آنچه بر روی صورتت داری
سیب سرخ و شماتت حوا
آن گناهی که جان همی کاهیم
روز و شب از پی تقاسش ما
آسمانی سرشتمان افسوس
از فریبی سیاه و باطل شد
وسوسه پای در میان چوگذاشت
روح آزاد پای در گل شد
اشتباهی تباهمان کرد و
از خطایی شدیم اهل زمین
ایزد از ما بهشت باز ستاند
دل حوا چو گشت دشمن دین
*****************
هوس سیب سرخ از لب تو
نفروشم به تاج و تخت بهشت
من حوا ببین در آغوشت
لخت میپوشم از نو رخت بهشت
آخرین آدم از دیار امید
ساکن شهر نور و خورشیدی
تکه ای سیب سرخ ما را بس
که ز باغ محبتت چیدی
یک بغل از بهار مال من است
بوسه چون بر لبم تو میباری
یک وجب از بهشت موعود است
آنچه بر روی صورتت داری
Thursday, August 16, 2012
greetings!
هزار بوسه ی
منتظر نشسته بر لبانم
سلام که میکنی
یکصدا جواب تواند
و دو صد شب آغوش
وقت خداحافظ تو
تا خود صبح هنوز
تشنه و بی خواب تواند
نگاه که میکنی
حسرت بوسه و بغل
چه زود میمیرند
تو پلک که میزنی
عشق و شعر /امید و جنون
یک به یک به قلب من سرازیرند
منتظر نشسته بر لبانم
سلام که میکنی
یکصدا جواب تواند
و دو صد شب آغوش
وقت خداحافظ تو
تا خود صبح هنوز
تشنه و بی خواب تواند
نگاه که میکنی
حسرت بوسه و بغل
چه زود میمیرند
تو پلک که میزنی
عشق و شعر /امید و جنون
یک به یک به قلب من سرازیرند
Tuesday, July 31, 2012
فرداها
فردا چه نزدیک است ومن روشن ترین میبینمش
خوشبختیم سیبی شده کز شاخه من میچینمش
دل را به هر قیمت که هست دیگر حراجش میکنم
بر خود غم و اندوه را زین پس حرامش میکنم
امشب در این تاریک ها در ظلمت تردید ها
حرف یقین را یافتم از روزن امیدها
امشب بهارم در خزان از گل بهارم گل فشان
با آن دو چشم مست و شوخ میخواهمش تا بیکران
شب قصه اش سر میشود غم از دلم پر میکشد
خورشید بختم عاقبت بر خانه ام سر میکشد
مردم بیاید در برم هر دم کند عاشقترم
روزی بخود آیم که وای دیگر گذشت آب از سرم
دستان او خواهم گرفت از پیچ و خم خواهم گذشت
دیگر طلسم هجر را باوصل او خواهم شکست
گر پرسد از من حاضری در این دو روز زندگی
باشی کنارم هر نفس دستت به دستم بسپری
یارای گفتن نیست تا فریاد آری سر دهم
دل را به پایش افکنم تن را به تسلیمش دهم
تا جان به تن دارم دمی از او نمیمانم جدا
او مرد مرد مردهاست تنها کسم بعد از خدا
شب قصه اش سر میشود غم از دلم پر میکشد
خورشید بختم عاقبت بر خانه ام سر میکشد
خوشبختیم سیبی شده کز شاخه من میچینمش
دل را به هر قیمت که هست دیگر حراجش میکنم
بر خود غم و اندوه را زین پس حرامش میکنم
امشب در این تاریک ها در ظلمت تردید ها
حرف یقین را یافتم از روزن امیدها
امشب بهارم در خزان از گل بهارم گل فشان
با آن دو چشم مست و شوخ میخواهمش تا بیکران
شب قصه اش سر میشود غم از دلم پر میکشد
خورشید بختم عاقبت بر خانه ام سر میکشد
مردم بیاید در برم هر دم کند عاشقترم
روزی بخود آیم که وای دیگر گذشت آب از سرم
دستان او خواهم گرفت از پیچ و خم خواهم گذشت
دیگر طلسم هجر را باوصل او خواهم شکست
گر پرسد از من حاضری در این دو روز زندگی
باشی کنارم هر نفس دستت به دستم بسپری
یارای گفتن نیست تا فریاد آری سر دهم
دل را به پایش افکنم تن را به تسلیمش دهم
تا جان به تن دارم دمی از او نمیمانم جدا
او مرد مرد مردهاست تنها کسم بعد از خدا
شب قصه اش سر میشود غم از دلم پر میکشد
خورشید بختم عاقبت بر خانه ام سر میکشد
Thursday, May 3, 2012
همین بس
همین جا که هستم همین جا که هستی
چه ساکت چه ساده به قلبم نشستی
همین حس بیتابی و بیقراری
که در خلوتم بیصدا نقش بستی
همین دلخوشی های معصوم و نازک
که شوق از قلم میچکد تا سر نوک
همین گونه های تو در سر کشیدن
بر قامت کوه کهپایه بودن
همین هم نوازی باران و اشکم
یکی حجم سیل و یکی ریز و نم نم
همین ترس از این که تو را گم کنم وای
رقیبم بگیرد به کنج دلت جای
همین این صدای تو که خوش طنین است
همه روز وشب زندگی من این است
همین قلب بی تاب همین چشم در آب
اسیر تو بودن /نگاهت ستودن
همین عشق تو عشقی از آسمانها
تو مهر من و ماه من جان جانها
همین راز چشم من و چشم مستت
که چون شمع بینی چکم از دو دستت
همین نام نیکت که آیین من شد
که دل سر سپرد .... دین من شد!
همین عطر اردیبهشت بهاری
همین تو که از باغ گل کم نداری
چه ساکت چه ساده به قلبم نشستی
همین حس بیتابی و بیقراری
که در خلوتم بیصدا نقش بستی
همین دلخوشی های معصوم و نازک
که شوق از قلم میچکد تا سر نوک
همین گونه های تو در سر کشیدن
بر قامت کوه کهپایه بودن
همین هم نوازی باران و اشکم
یکی حجم سیل و یکی ریز و نم نم
همین ترس از این که تو را گم کنم وای
رقیبم بگیرد به کنج دلت جای
همین این صدای تو که خوش طنین است
همه روز وشب زندگی من این است
همین قلب بی تاب همین چشم در آب
اسیر تو بودن /نگاهت ستودن
همین عشق تو عشقی از آسمانها
تو مهر من و ماه من جان جانها
همین راز چشم من و چشم مستت
که چون شمع بینی چکم از دو دستت
همین نام نیکت که آیین من شد
که دل سر سپرد .... دین من شد!
همین عطر اردیبهشت بهاری
همین تو که از باغ گل کم نداری
Monday, April 30, 2012
بوم خیال
به نگاه خواستنیت خیره میشم من با تبسم
تو حقیقت وقتی آتیش نگات شعله میگیره
ولی چشمامو میدزدم دست و پامم میکنم گم
تو همونی که یه عمری دیگرون جای تو انگار
قصه مرثیه واری رو واسم خوندن به تکرار
تو همونی که به عاشقت شدن ای آخرین مرد
منو تو این سفر پر ماجرا میکنی وادار
نزدیکم که میرسی پلک زدن میره ز یادم
عشق و امید و بهار و زندگیم دست تو دادم
دور که میشی نفس ثانیه هام حتی میگیره
تیک تیک ساعتم انگار بی صدا جون میده کم کم
امشب انتظار و من معجزه چشمای تو
صد دفعه میکشمت نقاشی رو بوم خیال
از هزار رنگ آرزو رنگ نگات برام بسه
یه نظر نگاه گیرای تو میرزه یه سال
فرداباز میبینمت بازم برات دیوونه میشم
میدونم حس میکنم عاشق تر از غروب پیشم
اسم تو هرچی که باشه بهترین وازه دنیاست
که تا وقت مردنم حک شده رو تموم قلبم
میشه با تو از پشیمونی از عشق دلم رها شه
غیر عشق تو دیگه چی تو دلم میتونه جا شه؟
شب بخیر میگه نگاهم به نگاه مهربونت
اما دل میگه میخواد تا خود صبح پیش تو باشه
Tuesday, April 10, 2012
دختر خورشید
از دست یک شهر آدم گریزانم
چه پر جمعیت است دیار دروغ گویان و دل به درد آوران
پایتختتان پر زرق و برق
وشما در دو رنگی غرق
آباد باد کشور پر مهر تنهاییم
من و من با هم در صلح
ما نخواهیم که آزرده کنیم
دلی از شهر شما چه به مغرب چه ز شرق
منم آن دختر خورشید که چون میتابم
میروم تا افق نور و حقیقت یابم
نیست باکی به دلم کان طرف کوه کجاست؟
آسمان میدود از پی که بگیرد قابم
چه پر جمعیت است دیار دروغ گویان و دل به درد آوران
پایتختتان پر زرق و برق
وشما در دو رنگی غرق
آباد باد کشور پر مهر تنهاییم
من و من با هم در صلح
ما نخواهیم که آزرده کنیم
دلی از شهر شما چه به مغرب چه ز شرق
منم آن دختر خورشید که چون میتابم
میروم تا افق نور و حقیقت یابم
نیست باکی به دلم کان طرف کوه کجاست؟
آسمان میدود از پی که بگیرد قابم
Tuesday, March 27, 2012
سر سپرده
سالی گذشت و در پی یاری روان منم
از کوی او به کوی تو دامن کشان منم
عمریست آرزوی وصالی به سر مراست
بازیچه دو روزه بر این و آن منم
بازآ مرا در این همه تنهاییم بیاب
تو ناجی و به موج مصیبت روان منم
از من به شهر عشق گرفتی اگر سراغ
آن کو ز هجر این همه رنج عیان منم
از بوسه ای ز لعل لبت دیشبم به خواب
این مرده ای که با تو گرفته است جان منم
چون خفته ای به خاک که از گور بر جهد
پیغمبرم تو!معجزه ات را نشان منم
صد لیلی ار کنار تو مجنون صفت شدند
شیدا ترین فدایی تو این زمان منم
مهر تو بر دلم ز ازل قصه نقش بست
امروز سر سپرده این داستان منم
از کوی او به کوی تو دامن کشان منم
عمریست آرزوی وصالی به سر مراست
بازیچه دو روزه بر این و آن منم
بازآ مرا در این همه تنهاییم بیاب
تو ناجی و به موج مصیبت روان منم
از من به شهر عشق گرفتی اگر سراغ
آن کو ز هجر این همه رنج عیان منم
از بوسه ای ز لعل لبت دیشبم به خواب
این مرده ای که با تو گرفته است جان منم
چون خفته ای به خاک که از گور بر جهد
پیغمبرم تو!معجزه ات را نشان منم
صد لیلی ار کنار تو مجنون صفت شدند
شیدا ترین فدایی تو این زمان منم
مهر تو بر دلم ز ازل قصه نقش بست
امروز سر سپرده این داستان منم
Thursday, December 22, 2011
غم یلدا
.شب دراز است و دخترک بیدار/گله های نگفته اش بسیار
میل آینده و گذشته به دست/آرزو خاطرات هرچه که هست
به کلاف هزار رنگ خیال/باز میبافد از نو امشب شال
یاد باد آن زمان گذشته خوب/با پدر آسمان نداشت غروب
دل مادر به جمع ما خوش بود/غصه بی رنگ گریه خامش بود
مدرسه شهر کوچه خانه بهشت!/از گل یاس بود جنس سرشت
عشق های عمیق و پابرجا/جا نمیماند هر دلی هرجا
رسم یلدا و هندوانه وفال/اشک و لبخند و معجزات محال
دخترک چون انار خونین رنگ/ دلش اما شکسته صد سنگ
مشتی آجیل مانده در دستش!دلخور از سرنوشت و این رسمش
رسم دلها ز هم جدا کردن/سینه با کینه آشنا کردن
قصه درد و آه و حسرت ما/ که دراز است چون شب یلدا
رنج و اندوه از فراق پدر/مادرم گوش و چشم هنوز به در
شب یلدا و دخترک تنها/صد گره بر کلاف او پیدا
میل آینده و گذشته به دست/آرزو خاطرات هرچه که هست
به کلاف هزار رنگ خیال/باز میبافد از نو امشب شال
یاد باد آن زمان گذشته خوب/با پدر آسمان نداشت غروب
دل مادر به جمع ما خوش بود/غصه بی رنگ گریه خامش بود
مدرسه شهر کوچه خانه بهشت!/از گل یاس بود جنس سرشت
عشق های عمیق و پابرجا/جا نمیماند هر دلی هرجا
رسم یلدا و هندوانه وفال/اشک و لبخند و معجزات محال
دخترک چون انار خونین رنگ/ دلش اما شکسته صد سنگ
مشتی آجیل مانده در دستش!دلخور از سرنوشت و این رسمش
رسم دلها ز هم جدا کردن/سینه با کینه آشنا کردن
قصه درد و آه و حسرت ما/ که دراز است چون شب یلدا
رنج و اندوه از فراق پدر/مادرم گوش و چشم هنوز به در
شب یلدا و دخترک تنها/صد گره بر کلاف او پیدا
Monday, December 19, 2011
مداوا
دست کوتاه و تمنای بلند
باز هم در گذر از یک لبخند
دلی افتاده به بند
وقت تنگ است و تمنا از پی
چشم بر هم زدنی موسم سرما شد و دی
... همه عمر چو قربانی این ثانیه هاست
عشق ناگه به شتاب آمده است
به مداوای شباب آمده است
پا برهنه وسط آتش و آب آمده است
نا امیدش تو خدایا مپسند
باز هم در گذر از یک لبخند
دلی افتاده به بند
وقت تنگ است و تمنا از پی
چشم بر هم زدنی موسم سرما شد و دی
... همه عمر چو قربانی این ثانیه هاست
عشق ناگه به شتاب آمده است
به مداوای شباب آمده است
پا برهنه وسط آتش و آب آمده است
نا امیدش تو خدایا مپسند
Monday, November 7, 2011
زخمی
دو دست گرم تو وقتی سر نوازش داشت
چنین ز سوز غمت سینه ام شکاف نبود
هزار بار قسم دادمت نکن ترکم
به تیغ عشق تو مردن ببین که لاف نبود
چنین ز سوز غمت سینه ام شکاف نبود
هزار بار قسم دادمت نکن ترکم
به تیغ عشق تو مردن ببین که لاف نبود
Tuesday, November 1, 2011
ابری
نگاه نا امید من گلایه میکند
دو چشم نافذتو بس شکنجه وار
چو نیشدربه دل نظاره میکند
و دل به زخم خود چه چاره میکند؟
کمین فرصتی نظر دوباره میکند
تو پلک میزنی وشهر آرزو
دوباره دور از آفتاب
عجیب سایه میکند
عجیب سایه میکند
دو چشم نافذتو بس شکنجه وار
چو نیشدربه دل نظاره میکند
و دل به زخم خود چه چاره میکند؟
کمین فرصتی نظر دوباره میکند
تو پلک میزنی وشهر آرزو
دوباره دور از آفتاب
عجیب سایه میکند
عجیب سایه میکند
Tuesday, October 11, 2011
the fifth module!
Used to think so: our love
'will stand the test of time!'
and with you yes I could
withstand the reason rhyme!
then, it came to your test
and that of a multiple-choice
You knew nothing of my tense,
God!not even my voice!
Your process of elimination
crossed out all our good moments
...
Now, here's the answer key!
Myself, I mean,Take a look at me!
I was there to care for you for good!
I was there to die for you for free!
'will stand the test of time!'
and with you yes I could
withstand the reason rhyme!
then, it came to your test
and that of a multiple-choice
You knew nothing of my tense,
God!not even my voice!
Your process of elimination
crossed out all our good moments
...
Now, here's the answer key!
Myself, I mean,Take a look at me!
I was there to care for you for good!
I was there to die for you for free!
No news is good news?!
بیخبری خوش خبریست را تو و من
گرچه همیشه گفته ایم در جواب سکوت
من اما خود سنگینی سکوت بر نتابم
بگذار همه بدانند
!چه دروغ بزرگی هر روز تحویلشان میدهم
وقتی از تو بیخبرم
سرد آتش نگهم
با غروب میمیرم
باطلوع درگیرم
گرچه همیشه گفته ایم در جواب سکوت
من اما خود سنگینی سکوت بر نتابم
بگذار همه بدانند
!چه دروغ بزرگی هر روز تحویلشان میدهم
وقتی از تو بیخبرم
سرد آتش نگهم
با غروب میمیرم
باطلوع درگیرم
tangled
If love is the fire,
Then you let your heart burn!
Flame is the only reason
Why flickers the lantern
Then you let your heart burn!
Flame is the only reason
Why flickers the lantern
Friday, May 27, 2011
ThursRaise
Had the realm of poetry,
Been that of a rhythm free
And all the oceans I had as ink
Or papers made up of every tree
If all the words I could deploy
To raise an army as the Greeks in Troy!
A conquest of all literature and book
Such golden opportunity if I took
And the sky would serve as my infinite screen
To paint the entire deserts green!
If only, then I wish I could
Tell you of my deepest gratitude!
Alas, to get even with you
Is beyond my ken, only a no can do!
Dedicated to Mr.Rahmat Vahdani;the best teacher in the world!
Been that of a rhythm free
And all the oceans I had as ink
Or papers made up of every tree
If all the words I could deploy
To raise an army as the Greeks in Troy!
A conquest of all literature and book
Such golden opportunity if I took
And the sky would serve as my infinite screen
To paint the entire deserts green!
If only, then I wish I could
Tell you of my deepest gratitude!
Alas, to get even with you
Is beyond my ken, only a no can do!
Dedicated to Mr.Rahmat Vahdani;the best teacher in the world!
to Ja Pa and many more!
روزگاریست به سن سازمخالف میزنم
از سر اجبار گاهی روی صحنه
از برای دیگران کف میزنم
قلم درازکش است
من جای او زبان درازی میکنم
تا حریف لایق خود را بیابم
لاجرم با تاس بازی میکنم
ماندنی ها رفتنی شد
حس غربت هم تنی شد
عشق هم آن کیمیا هم
برده تاراج حراج چهار فصل
قلب بر مهری که دیگر آهنی شد
روز دیگر روز بهتر باز اما
ما به میدان نقش خود بازی کنیم
صحنه از تزویر خالی میشود
یک نمایشنامه بایان عالی میشود
این قلم باز آن روز خوش سر به باست
هماهنگ موسیقی متن با رقص ماست
هیولای سرکوب فریاد ما
به زنجیر محکوم آن میله هاست
از سر اجبار گاهی روی صحنه
از برای دیگران کف میزنم
قلم درازکش است
من جای او زبان درازی میکنم
تا حریف لایق خود را بیابم
لاجرم با تاس بازی میکنم
ماندنی ها رفتنی شد
حس غربت هم تنی شد
عشق هم آن کیمیا هم
برده تاراج حراج چهار فصل
قلب بر مهری که دیگر آهنی شد
روز دیگر روز بهتر باز اما
ما به میدان نقش خود بازی کنیم
صحنه از تزویر خالی میشود
یک نمایشنامه بایان عالی میشود
این قلم باز آن روز خوش سر به باست
هماهنگ موسیقی متن با رقص ماست
هیولای سرکوب فریاد ما
به زنجیر محکوم آن میله هاست
Subscribe to:
Posts (Atom)