صفحه به صفحه خط به خط
قصمو صد بار میخونم
تو حکمت کار خدا
هر دفعه بیشتر میمونم
ای تو عزیزترین کسم
از همه دنیا تو بسم
پس چرا هرچی میدوام
به سایتم نمیرسم
تو روشنی چشمه نور
از شهر من یه دنیا دور
نورت گرفته چشمامو
نمیبینم راه عبور
رقصیدنم با ساز تو
انگار نداره آخری
تا ته رویاهام میرم
حتی تو اوج بی پری
از همه کس خسته شدم
عشق تو تکراری نشد
هرچی جفا کردی دلم
راضی به بیزاری نشد
با هر نگات دیوونه تر
رو دست مجنون تا زدم
شدم فدائی چشات
قید دل و جون تا زدم
تو خواستنی ترین من
عشقت برام یه معجزه
کاش میدنستی بد جوری
دل پیش چشمات عاجزه
من و شب و ستاره ها
فردا واسم هرچی باشه
سد سبد خورشید عشق
نور روی سقفم میپاشه
تا تو بیای به یاد تو
لحظه هامو رنگ میزنم
حدیث آزادی توئی
مونده توقافیم منم
قلم يگانه ناجي لحظاتي است كه زمان بي رحمانه به دست فراموشي ميسپارد The pen is the sole saviour of the moments a clock ruthlessly ticks away!
About Me
- Zamin
- باری اگر روزی کسی از من بپرسد:چندی که بر روی زمین بودی چه کردی؟من پیش رویش می گشایم دفترم را.گریان و خندان بر می افرازم سرم را.آنگاه میگویم که بذری نوفشانده ست.تا بشکفد تا بر دهد بسیار مانده ست فریدون مشیری
Thursday, October 28, 2010
chasm
Now that the floor’s all yours lady,
Try to dance with him beautifully
Don’t forget for each moment of your joy
God’s made a compromise to devastate me
So try to be nice, thankful and happy
For I was a sacrifice, watching you graciously
Now that the floor’s all yours lady
Try to make my man the luckiest in history
Try to dance with him beautifully
Don’t forget for each moment of your joy
God’s made a compromise to devastate me
So try to be nice, thankful and happy
For I was a sacrifice, watching you graciously
Now that the floor’s all yours lady
Try to make my man the luckiest in history
سر سپرده
ناجی هر شعر من راه نجاتی فرست
زائر لب تشنه را آب حیاتی فرست
پادشه ملک عشق ای بت مسکین نواز
حال گدا را ببین خرده زکاتی فرست
من ز طلب خسته و زنده تو بر این جفا
جان بده ای جان مرا ورنه مماتی فرست
چشم تو صد نور ماه من همه تاریک راه
یک شب از آن نور خوش بر ظلماتی فرست
دشت دلم چون کویر از غم هجرت شکست
بارش رحمت توئی پس برکاتی فرست
این تن و این جان تو را جمله به تسلیم شد
سر به تو بسپرده ام بس صلواتی فرست
زائر لب تشنه را آب حیاتی فرست
پادشه ملک عشق ای بت مسکین نواز
حال گدا را ببین خرده زکاتی فرست
من ز طلب خسته و زنده تو بر این جفا
جان بده ای جان مرا ورنه مماتی فرست
چشم تو صد نور ماه من همه تاریک راه
یک شب از آن نور خوش بر ظلماتی فرست
دشت دلم چون کویر از غم هجرت شکست
بارش رحمت توئی پس برکاتی فرست
این تن و این جان تو را جمله به تسلیم شد
سر به تو بسپرده ام بس صلواتی فرست
Wednesday, October 27, 2010
باغبون
گفتی پائیز که بیاد
با خودش قشنگی همراه میاره
با خودم فکر کردم اما
واسه من همیشه پائیز
از زمین و آسمون غم میباره
شاید امسال بشه با تو باز بهاری موند تو پائیز
تو که با دستای پر سخاوتت
من سرما زده رو دوباره پیوند زدی
تا شکفتنم رو دیدی
به من عاشقونه لبخند زدی
وقتی تو هجوم غصه ها من از ساقه شکستم
باغبونم تو شدی و از نو تو باغچه نشستم
تو باشی هوای ابری
دل گرفتن که نداره
تا میتابی مثل خورشید
میدرخشی چون ستاره
با تو شاید بتونم
ترس پائیزیمو بسپرم به باد
گمشده شادیمو پیدا کنم و
دیگه فصل خشکیدن یادم نیاد
میشه با تو حتی تو پائیز سرد
عاشق شد و جوونه زد
قلم و کاغذو آشتی داد
یه عمر حرفای عاشقونه زد
با خودش قشنگی همراه میاره
با خودم فکر کردم اما
واسه من همیشه پائیز
از زمین و آسمون غم میباره
شاید امسال بشه با تو باز بهاری موند تو پائیز
تو که با دستای پر سخاوتت
من سرما زده رو دوباره پیوند زدی
تا شکفتنم رو دیدی
به من عاشقونه لبخند زدی
وقتی تو هجوم غصه ها من از ساقه شکستم
باغبونم تو شدی و از نو تو باغچه نشستم
تو باشی هوای ابری
دل گرفتن که نداره
تا میتابی مثل خورشید
میدرخشی چون ستاره
با تو شاید بتونم
ترس پائیزیمو بسپرم به باد
گمشده شادیمو پیدا کنم و
دیگه فصل خشکیدن یادم نیاد
میشه با تو حتی تو پائیز سرد
عاشق شد و جوونه زد
قلم و کاغذو آشتی داد
یه عمر حرفای عاشقونه زد
Saturday, October 23, 2010
بی کلام
چشمای این مردم شهر
دیگه حرف چشمامو نمیخونن
آخه انگار که نگاه آدم ها
خیلی وقته که زبون چشمامو نمیدونن
آره اینجا توی شهر دلهره
چشم پر هوس پره
که شبی اگه بهت دل میسپره
صبح فرداش خیلی آسون میبره
دست خوابو دوست دارم وقتی میبنده چشمامو
تا دیگه مردم شهر با دست به هم نشون ندن
نگن دیوونه رو نگا
که شده عشق رو گدا
تموم این مردم شهر
قصه چشمامو وارونه میگن
چشمائی که توش یه دنیا عشق به زنجیره برای هدیه کردن
دیگه حرف چشمامو نمیخونن
آخه انگار که نگاه آدم ها
خیلی وقته که زبون چشمامو نمیدونن
آره اینجا توی شهر دلهره
چشم پر هوس پره
که شبی اگه بهت دل میسپره
صبح فرداش خیلی آسون میبره
دست خوابو دوست دارم وقتی میبنده چشمامو
تا دیگه مردم شهر با دست به هم نشون ندن
نگن دیوونه رو نگا
که شده عشق رو گدا
تموم این مردم شهر
قصه چشمامو وارونه میگن
چشمائی که توش یه دنیا عشق به زنجیره برای هدیه کردن
Sunday, October 10, 2010
as imminent as death
If I die tonight,it would be such a pity,
to leave my dear mom live in such a misery
some won't even give a damn,
some will sincerely mourn!
still all my belongings,
will soon be divided and torn!
dozens of unattended books
a world of unseen places
a heart ripped with repressed feelings
which I let go, but didn't seem to vanish
I sure could take less than they could dish!
will people remember me long?
or just this is such pious hope
those whom I trully used to love
how well can without me cope!
my friends will wonder
If I die tonight,
How I'm gonna sleep in a bed this tight!
but,will anybody care enough
for the poem I wanted as my epitaph?:
"Read me your blessings, should you come to visit
this dead will turn alive, as you move your lips
your warm breath makes float, all of my sunk ships!"
zamin
فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان
آنکه به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود
گو نفسی که روح را میکنم از پیش روان
حافظ شیرازی
to leave my dear mom live in such a misery
some won't even give a damn,
some will sincerely mourn!
still all my belongings,
will soon be divided and torn!
dozens of unattended books
a world of unseen places
a heart ripped with repressed feelings
which I let go, but didn't seem to vanish
I sure could take less than they could dish!
will people remember me long?
or just this is such pious hope
those whom I trully used to love
how well can without me cope!
my friends will wonder
If I die tonight,
How I'm gonna sleep in a bed this tight!
but,will anybody care enough
for the poem I wanted as my epitaph?:
"Read me your blessings, should you come to visit
this dead will turn alive, as you move your lips
your warm breath makes float, all of my sunk ships!"
zamin
فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان
آنکه به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود
گو نفسی که روح را میکنم از پیش روان
حافظ شیرازی
Thursday, September 2, 2010
از همیشه تا هنوز
نه اینکه پوچ و بی رگم
نه اینکه درد درد نیست
حدیث زخم خوردنم بخوان ز چشم خسته ام
دل است و سنگ سرد نیست
حکایتیست بس کهن
شکست های سینه سوز
خراش های بس عمیق
نه اینکه سست و ساکتم
نه اینکه غم عذاب نیست
فراق:درد جان گداز
که مرگ آتشش به دست آب نیست
همیشه زهر هجر گرچه تلخ و تند
نگشته تیغ تیز کند
دریغ از دل ای دریغ
به عشق میتپد هنوز
به تازیانه خو گرفت
به خون خود وضو گرفت
هزار بار توبه کرد و باز هم شراب عاشقی ز سر سبو گرفت
نه اینکه درد درد نیست
حدیث زخم خوردنم بخوان ز چشم خسته ام
دل است و سنگ سرد نیست
حکایتیست بس کهن
شکست های سینه سوز
خراش های بس عمیق
نه اینکه سست و ساکتم
نه اینکه غم عذاب نیست
فراق:درد جان گداز
که مرگ آتشش به دست آب نیست
همیشه زهر هجر گرچه تلخ و تند
نگشته تیغ تیز کند
دریغ از دل ای دریغ
به عشق میتپد هنوز
به تازیانه خو گرفت
به خون خود وضو گرفت
هزار بار توبه کرد و باز هم شراب عاشقی ز سر سبو گرفت
کوچ
"به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم"
که نتی دگر جز آه و گله خیزد از نوایم
به هر آن کجا که باشد همه عشق سرزمینم
تو و دوستی خدا را همه اصول دینم
به امید همدلی شوق سفر به مرده جانم
که دلم شکست صد بار به سنگ همزبانم
به هر آن کجا که کاشانه ندارد اشک و اندوه
که بسی شکسته تر بود به جای من اگر کوه
ز دیار خود گریزان نه من آن گذر نسیمم
همه گرد باد خشمم ز گریز نیست بیمم
ز نگاه مردمانی به تنم همیشه درگیر
ز دل جماعتی بس ز حدیث عاشقی سیر
من از این کویر وحشت ز پی نشان مینو
چو صبا سرک کشم مست ز هر گذر به هر سو
چه خوش است یاد گیرم ز شکوفه ها و باران
که نمی دهند پاسخ به سلام گرگ یاران
با الهام از شعر محمدرضا شفیعی کدکنی
که نتی دگر جز آه و گله خیزد از نوایم
به هر آن کجا که باشد همه عشق سرزمینم
تو و دوستی خدا را همه اصول دینم
به امید همدلی شوق سفر به مرده جانم
که دلم شکست صد بار به سنگ همزبانم
به هر آن کجا که کاشانه ندارد اشک و اندوه
که بسی شکسته تر بود به جای من اگر کوه
ز دیار خود گریزان نه من آن گذر نسیمم
همه گرد باد خشمم ز گریز نیست بیمم
ز نگاه مردمانی به تنم همیشه درگیر
ز دل جماعتی بس ز حدیث عاشقی سیر
من از این کویر وحشت ز پی نشان مینو
چو صبا سرک کشم مست ز هر گذر به هر سو
چه خوش است یاد گیرم ز شکوفه ها و باران
که نمی دهند پاسخ به سلام گرگ یاران
با الهام از شعر محمدرضا شفیعی کدکنی
Sunday, May 30, 2010
in the realm of her heart
it rains over her roof,he reigns over her heart,
this everyone can see,that not a soul but me!
rain is a thunder bring,when was crowned but her king?!
soon these drops will stop,no end but to his reign,
God !don't you see when it rain?she is driven insane!
This not a soul shall know,she might but let it grow!
this everyone can see,that not a soul but me!
rain is a thunder bring,when was crowned but her king?!
soon these drops will stop,no end but to his reign,
God !don't you see when it rain?she is driven insane!
This not a soul shall know,she might but let it grow!
نقطه سر خط
من همه روح
تو همه تن!
بی خبر از تنهایی من
شعله بیتاب هوسی
من خود پروانه شدن
قصه خط خورده دل
حسرت اون دستای پاک
تا بزنه باز ورقی
بشکنه این غربت خاک
نو بشه فصلی تو کتاب
رودخونه جاری شه به سراب
من همه شک: گفتن یا سکوت
تو همه فریاد عطشی
ذره ای ازقلبت شایدم
هرچی ازم مونده همشی
اول بازی دل به تو باختم
من که تو میدون مات توام
راست و دروغش هرچی که باشه
تشنه احساسات توام
تو همه تن!
بی خبر از تنهایی من
شعله بیتاب هوسی
من خود پروانه شدن
قصه خط خورده دل
حسرت اون دستای پاک
تا بزنه باز ورقی
بشکنه این غربت خاک
نو بشه فصلی تو کتاب
رودخونه جاری شه به سراب
من همه شک: گفتن یا سکوت
تو همه فریاد عطشی
ذره ای ازقلبت شایدم
هرچی ازم مونده همشی
اول بازی دل به تو باختم
من که تو میدون مات توام
راست و دروغش هرچی که باشه
تشنه احساسات توام
Monday, March 22, 2010
gold fish
ماهي تنگ بلور
تو اين روزاي سوت و كور
بشنو حرفامو از اين ديار دور
هيچ ميدونستي كه شاه ماهيايي
تو فقط بين يه دريا ماهي قرمز
سر سفره هفتسين......
ديدنش از پشت شيشه هم باشه خودش يه دنياست
ماهي جون از تو چه پنهون حرف راست
تو اين روزا دلم ميخواست
جاي تو بودم من تنها
آخه تو تو تنگت آزادي و دنيات مثه من نيست
تو رها از همه دنيايي و عاشقي تو دنيات قدقن نيست
ميون تو و عزيزترين كسم هرچي كه هست
صحبت از نازكي يه شيشه تنها فاصلست
تو اين روزا دلم ميخواست جاي تو بودم من عاشق
ماهي قرمز ميدونستي صاف وصادق
من اگه جاي تو بودم
توي تنگم ديگه آروم نميموندم
انقده سر ميكوبيدم به جدارش
من سر سپرده تا ديوار تنگو ميشكوندم
واسه حس كردن نبض خوب دستاش
حتي از زندگيم اين آب ميبريدم
دل به دريا ميزدم به عمق دستاش ميرسيدم
مونده هاي نفسامو من تو دستاش ميكشيدم
واسه چشماي قشنگ اون ميمردم
پيش خورشيد نگاش جون ميسپردم
اين همه ارادتي كه عمري ادعا ميكردم
من با مردنم كنار اون به عشق ادا ميكردم
ماهي تنگ بلور اما ميدونم
عمر تو خيلي كوتاهه
زندگيت فرصت آهه
دير و زود همين روزا
تنگي تنگتو ميذاري و ميري
وسعت رودخونه ها رو پيش ميگيري
آخه تو عاشقي آزادي و دنيات مثه من نيست
تو مرام ماهيا مهر و محبت قدقن نيست
ماهي كوچولوي قرمز
اين بهار كنار دلدار من ارزوني تو
اين همه غصه و تنهايي و دوري مال من
بعد از اين ماهي هفت سينش شدن
سر هر تحويل سال آرزوي محال من
تو اين روزاي سوت و كور
بشنو حرفامو از اين ديار دور
هيچ ميدونستي كه شاه ماهيايي
تو فقط بين يه دريا ماهي قرمز
سر سفره هفتسين......
ديدنش از پشت شيشه هم باشه خودش يه دنياست
ماهي جون از تو چه پنهون حرف راست
تو اين روزا دلم ميخواست
جاي تو بودم من تنها
آخه تو تو تنگت آزادي و دنيات مثه من نيست
تو رها از همه دنيايي و عاشقي تو دنيات قدقن نيست
ميون تو و عزيزترين كسم هرچي كه هست
صحبت از نازكي يه شيشه تنها فاصلست
تو اين روزا دلم ميخواست جاي تو بودم من عاشق
ماهي قرمز ميدونستي صاف وصادق
من اگه جاي تو بودم
توي تنگم ديگه آروم نميموندم
انقده سر ميكوبيدم به جدارش
من سر سپرده تا ديوار تنگو ميشكوندم
واسه حس كردن نبض خوب دستاش
حتي از زندگيم اين آب ميبريدم
دل به دريا ميزدم به عمق دستاش ميرسيدم
مونده هاي نفسامو من تو دستاش ميكشيدم
واسه چشماي قشنگ اون ميمردم
پيش خورشيد نگاش جون ميسپردم
اين همه ارادتي كه عمري ادعا ميكردم
من با مردنم كنار اون به عشق ادا ميكردم
ماهي تنگ بلور اما ميدونم
عمر تو خيلي كوتاهه
زندگيت فرصت آهه
دير و زود همين روزا
تنگي تنگتو ميذاري و ميري
وسعت رودخونه ها رو پيش ميگيري
آخه تو عاشقي آزادي و دنيات مثه من نيست
تو مرام ماهيا مهر و محبت قدقن نيست
ماهي كوچولوي قرمز
اين بهار كنار دلدار من ارزوني تو
اين همه غصه و تنهايي و دوري مال من
بعد از اين ماهي هفت سينش شدن
سر هر تحويل سال آرزوي محال من
Friday, March 12, 2010
غم غروب
امروز هم با غم به غروب شد
فردا که عشق برگردد غروب غم را با تو جشن میگیرم
آه که هیچ از تو نمیدانم
اگر از تو نشانی داشتم
تا خود صبح ستاره اشکهایم را میستود
اما تو اگر میدانستی چقدر از تو لبریزم
امشب اینجا بودی
نشان از تو همین بس که آن رو سکه ای
نشان از من اگر جوئی عشق را مجسم کن
فردا که عشق برگردد غروب غم را با تو جشن میگیرم
آه که هیچ از تو نمیدانم
اگر از تو نشانی داشتم
تا خود صبح ستاره اشکهایم را میستود
اما تو اگر میدانستی چقدر از تو لبریزم
امشب اینجا بودی
نشان از تو همین بس که آن رو سکه ای
نشان از من اگر جوئی عشق را مجسم کن
Friday, February 5, 2010
پابند
روزای هفته و ماه
شبای سردوسیاه
مثل چهار فصل خدا
زندگیم در گذره
اما هر دم میبینم
غم عشق تو برام تازه تره
چرا کمرنگ نمیشه
جای عشقت تو دلم تنگ نمیشه
قلبم از سنگ نمیشه؟
نمیدونم چی بگم؟
از غمم با کی بگم؟
اون که عشقو نشناخت
رفت و با رفتنش از دنیا برام ویرونه ساخت؟
من که عاشق شده بودم بی کتاب
حالا بی تو درس بی وفائی تمرین میکنم
میخونم هزار دفعه نمیشه یادش بگیرم
میدونم تو شهر عشق موندنیم تا بمیرم
بسه دیگه خسته دل ای دیوونه
پاتو بند کن تو خونه
تاکجا با پر بشکسته میخوای پر بگیری؟
دیگه سر کن با اسیری
چی بگم؟چی بگم؟
از غمم با کی بگم؟
اون که قلبم رو شکست؟
راه خوشبختیمو بست؟
حس تنهائی که هر لحظه برام تازه تره
چه کنم اون بی وفام از دل من بی خبره
چی بگم؟هرچی بگم
به دلش بی اثره
شبای سردوسیاه
مثل چهار فصل خدا
زندگیم در گذره
اما هر دم میبینم
غم عشق تو برام تازه تره
چرا کمرنگ نمیشه
جای عشقت تو دلم تنگ نمیشه
قلبم از سنگ نمیشه؟
نمیدونم چی بگم؟
از غمم با کی بگم؟
اون که عشقو نشناخت
رفت و با رفتنش از دنیا برام ویرونه ساخت؟
من که عاشق شده بودم بی کتاب
حالا بی تو درس بی وفائی تمرین میکنم
میخونم هزار دفعه نمیشه یادش بگیرم
میدونم تو شهر عشق موندنیم تا بمیرم
بسه دیگه خسته دل ای دیوونه
پاتو بند کن تو خونه
تاکجا با پر بشکسته میخوای پر بگیری؟
دیگه سر کن با اسیری
چی بگم؟چی بگم؟
از غمم با کی بگم؟
اون که قلبم رو شکست؟
راه خوشبختیمو بست؟
حس تنهائی که هر لحظه برام تازه تره
چه کنم اون بی وفام از دل من بی خبره
چی بگم؟هرچی بگم
به دلش بی اثره
Monday, January 4, 2010
گره کور
آهای ای مژه برگشته میدونی
میترسم نکنه عمری بمونی
گره کردی دلم رو به نگاهت
نکنه میخوای خاکستر بسوزونی؟
وای اگه کور شده باشه!
باز دل دیوونه مجبور شده باشه
از نو بشکافه و پر پر شه و خون شه
آخر قصه بازم رنگ جنون شه
دست لرزون من و کاغذ وارونه
میگن دل به تو باختن چقدر آسونه
تازه وارد دیدی دستم نمیخواست
گرمی دستت رو زمین بگذاره دیدی
چشم پر خواهشم از چشمای گیرات
نمیخواست انگار که چشم بر داره دیدی
میدونم این همه اشک دروغ نمیگن
که نگاهای قشنگت مال من نیست
چه کنم اما به چشمای تو ای مرد
بخدا هرکسی دل نبازه زن نیست
میترسم نکنه عمری بمونی
گره کردی دلم رو به نگاهت
نکنه میخوای خاکستر بسوزونی؟
وای اگه کور شده باشه!
باز دل دیوونه مجبور شده باشه
از نو بشکافه و پر پر شه و خون شه
آخر قصه بازم رنگ جنون شه
دست لرزون من و کاغذ وارونه
میگن دل به تو باختن چقدر آسونه
تازه وارد دیدی دستم نمیخواست
گرمی دستت رو زمین بگذاره دیدی
چشم پر خواهشم از چشمای گیرات
نمیخواست انگار که چشم بر داره دیدی
میدونم این همه اشک دروغ نمیگن
که نگاهای قشنگت مال من نیست
چه کنم اما به چشمای تو ای مرد
بخدا هرکسی دل نبازه زن نیست
Tuesday, December 29, 2009
fairy tale
It was a tale and that of a fairy,
Last night, I think I had rented the heaven!
Ascended the earth to the skies,
One through seven!
Have you ever felt the way I did?
That you were surrounded by euphoria?!
Like diving well deep into an ocean
Of love, fearing no phobia?!
Last night, when I hugged all that elation
Did not care even, if there was a happy ending!
His voice such a miracle to my shattered heart
I could not be pretending!
All sensation of love and joy there is,
It is him from whom you can hire
It’s him the reason enough, to live
It’s him who knows how to inspire!
He’s the hero of my dreams!
The way he talks, to easily mesmerize
Name all the handsome celebrities!
Still I say he wins the first prize!
There’s no way escaping his love,
Just like a moon to wax and to wane
Soon I will be the talk of the town!
With every one calling me insane!
He seems to be an omnipresent
In my world, just like the sun
From him no place to hide,
Of him, there’s no way to run!
All sensation of love and joy there is,
It is him from whom you can hire
It’s him the reason enough, to live
It’s him who knows how to inspire!
When I love him to death,
Why worry to confess?!
He has made the pen and paper reconcile
The one for his love, I would walk a thousand mile!
Last night, I think I had rented the heaven!
Ascended the earth to the skies,
One through seven!
Have you ever felt the way I did?
That you were surrounded by euphoria?!
Like diving well deep into an ocean
Of love, fearing no phobia?!
Last night, when I hugged all that elation
Did not care even, if there was a happy ending!
His voice such a miracle to my shattered heart
I could not be pretending!
All sensation of love and joy there is,
It is him from whom you can hire
It’s him the reason enough, to live
It’s him who knows how to inspire!
He’s the hero of my dreams!
The way he talks, to easily mesmerize
Name all the handsome celebrities!
Still I say he wins the first prize!
There’s no way escaping his love,
Just like a moon to wax and to wane
Soon I will be the talk of the town!
With every one calling me insane!
He seems to be an omnipresent
In my world, just like the sun
From him no place to hide,
Of him, there’s no way to run!
All sensation of love and joy there is,
It is him from whom you can hire
It’s him the reason enough, to live
It’s him who knows how to inspire!
When I love him to death,
Why worry to confess?!
He has made the pen and paper reconcile
The one for his love, I would walk a thousand mile!
Tuesday, December 22, 2009
مرثیه خون
دیگه باورم شده تو یار قلبم نمیشی
اما این دل هنوزم انگاری باور نداره
نمیخواد بعد یه عمر حسرت و رنج و انتظار
هنوزم عشقی که داشت رو پشت سر جا بذاره
شبا وقتی آسمون مثل چشام غم میگیره
من و دل با هم دیگه مرثیه خونیم به خدا
دل میگه میخوام به یادش زندگیمو سر کنم
میمیرم اگه بشم حتی یه دم ازش جدا
من میگم دیوونه دل بسه دیگه ببین چطور
گلای باغ جوونیم همه پزمرده شدن
چند روزه کبوترای خونه هم از غم من
شعر و آواز نمیخونن دیگه دل مرده شدن
نمیبینی چجوری قصه تلخ انتظار
عمر شیرین منو مثال آتیشی سوزوند
چهره شاد و پر از عشق و امید و شوقمو
تل خاکستری از غصه و دلتنگی پوشوند
نمیگی وقتی که یار با تو و من وفا نکرد
پس چرا ما همیشه به انتظارش بمونیم
دل تنها به خدا دنیا دو روزه میگذره
بیا تا نرفته باقیش دیگه قدرش بدونیم
وقتی شب به نیمه های عمر قصش میرسه
تو سکوت پرپر خاطره های بی کسی
میبینم باز اشک چشمام شده دریای غمو
من به یاد یار بی وفام هنوز هر نفسی
این دل شکسته از این همه رنج روزگار
میتپه چه بیقرار و میگه عاشقم هنوز
ستاره چشمک زنون تو آسمون بهم میگه
بازم ای عاشق بیچاره تو غصه هات بسوز
اما این دل هنوزم انگاری باور نداره
نمیخواد بعد یه عمر حسرت و رنج و انتظار
هنوزم عشقی که داشت رو پشت سر جا بذاره
شبا وقتی آسمون مثل چشام غم میگیره
من و دل با هم دیگه مرثیه خونیم به خدا
دل میگه میخوام به یادش زندگیمو سر کنم
میمیرم اگه بشم حتی یه دم ازش جدا
من میگم دیوونه دل بسه دیگه ببین چطور
گلای باغ جوونیم همه پزمرده شدن
چند روزه کبوترای خونه هم از غم من
شعر و آواز نمیخونن دیگه دل مرده شدن
نمیبینی چجوری قصه تلخ انتظار
عمر شیرین منو مثال آتیشی سوزوند
چهره شاد و پر از عشق و امید و شوقمو
تل خاکستری از غصه و دلتنگی پوشوند
نمیگی وقتی که یار با تو و من وفا نکرد
پس چرا ما همیشه به انتظارش بمونیم
دل تنها به خدا دنیا دو روزه میگذره
بیا تا نرفته باقیش دیگه قدرش بدونیم
وقتی شب به نیمه های عمر قصش میرسه
تو سکوت پرپر خاطره های بی کسی
میبینم باز اشک چشمام شده دریای غمو
من به یاد یار بی وفام هنوز هر نفسی
این دل شکسته از این همه رنج روزگار
میتپه چه بیقرار و میگه عاشقم هنوز
ستاره چشمک زنون تو آسمون بهم میگه
بازم ای عاشق بیچاره تو غصه هات بسوز
Monday, December 21, 2009
شب یلدا
شب یلدا من تنها دلم از غم شده دریا
تو و کوچ تو از اینجا تو و دل بریدن از ما
شب لحظه ها شمردن وقت دل کندن و مردن
امشب انگار هرچی غصست همه رو به من سپردن
من که نشکفته شکستم دیگه هیچم دیگه خستم
آرزوهام همه مردن زندگیم رفته ز دستم
حالا اشکام شده بارون شب یلدا من مجنون
کاش میمردم نمیدیدم آخر قصمو بی اون
دیگه ای چشمای خستم دیدنش خواب و خیاله
حسرت بهش رسیدن یه سرابه یه محاله
راه برگشتی نمونده و رسیدی ته جاده
اون سوارست تو پیاده دل دیوونه ساده
دل بیچاره و تنها تا کجا عشق و تمنا
دیگه آخرش رسیده آرزو و خواب و رویا
رفته یارت نو بهارت چه سیاه روزگارت
دیگه دنیا شب یلداست با غروب انتظارت
آذر 1378
تو و کوچ تو از اینجا تو و دل بریدن از ما
شب لحظه ها شمردن وقت دل کندن و مردن
امشب انگار هرچی غصست همه رو به من سپردن
من که نشکفته شکستم دیگه هیچم دیگه خستم
آرزوهام همه مردن زندگیم رفته ز دستم
حالا اشکام شده بارون شب یلدا من مجنون
کاش میمردم نمیدیدم آخر قصمو بی اون
دیگه ای چشمای خستم دیدنش خواب و خیاله
حسرت بهش رسیدن یه سرابه یه محاله
راه برگشتی نمونده و رسیدی ته جاده
اون سوارست تو پیاده دل دیوونه ساده
دل بیچاره و تنها تا کجا عشق و تمنا
دیگه آخرش رسیده آرزو و خواب و رویا
رفته یارت نو بهارت چه سیاه روزگارت
دیگه دنیا شب یلداست با غروب انتظارت
آذر 1378
Thursday, December 17, 2009
خداحافظ
حالا دیگه رفتی و ناودون خونه هم داره
میگه اینجا نیستی آسمون نشونه هم داره
خونه دل مگه دیگه جز ویرونه هم داره
چشم خونم واسه گریه کی بهونه کم داره
تازه فهمیدم که عشق آخرینم تو بودی
بی تو سخته روبروی آینه هم شناختنم
دست تنهای منو بازی شوم سرنوشت
چه محاله به حریف درد و غم نباختنم
حالا دیگه میدونم عشق تو تکرار نمیشه
یه خیاله اینکه عشق دوباره میاد همیشه
هنوزم شبا به یادت دل تو آب و آتیشه
هنوزم دلم به یاد بوسه هامون آب میشه
یادمه گفتی پشیمون شدی از گذشته هات
"این دفعه به مهربونم خیانت نمیکنم"
اما بی وفائیات قصه تکراری شدن
مشکل از منه به این کابوس عادت نمیکنم
کوله بارت رو که بستی بیصدا وقت سفر
رخت اندوه و عزا پوشوندی رو خسته تنم
خداحافظی نکردی تا من پوسیده روح
لحظه ای از خواب سنگین غمام بیدار نشم
میگه اینجا نیستی آسمون نشونه هم داره
خونه دل مگه دیگه جز ویرونه هم داره
چشم خونم واسه گریه کی بهونه کم داره
تازه فهمیدم که عشق آخرینم تو بودی
بی تو سخته روبروی آینه هم شناختنم
دست تنهای منو بازی شوم سرنوشت
چه محاله به حریف درد و غم نباختنم
حالا دیگه میدونم عشق تو تکرار نمیشه
یه خیاله اینکه عشق دوباره میاد همیشه
هنوزم شبا به یادت دل تو آب و آتیشه
هنوزم دلم به یاد بوسه هامون آب میشه
یادمه گفتی پشیمون شدی از گذشته هات
"این دفعه به مهربونم خیانت نمیکنم"
اما بی وفائیات قصه تکراری شدن
مشکل از منه به این کابوس عادت نمیکنم
کوله بارت رو که بستی بیصدا وقت سفر
رخت اندوه و عزا پوشوندی رو خسته تنم
خداحافظی نکردی تا من پوسیده روح
لحظه ای از خواب سنگین غمام بیدار نشم
flames to dust!
شعله به خاکستر نشست
وقتی خورشید چشماشو بست
هرچی میمونه خاطره ست
آخر هر آتیش بازی
خواهش خیس از ابرکه
هردو چشمونم میچکه
یادگاری دل پیشته
قول بده دورش نندازی
ماه شبهام!خورشید روز!
خاطراتت اینجاست هنوز
ای تو بهشت باورم
تا ابد عشق آخرم
ای تابستون رنگ تنت
لحظه تلخ رفتنت
اون غروب چی موند از منت
آرزوهامم دیگه مرد
ماهی تنگ قصه هات
ساده شد پیشمرگ چشات
سیل اشکاش رودخونه شد
عشقو از یاد اما نبرد
شعله به خاکستر نشست
دیگه خورشید چشماشو بست
دل خون آفتاب پرست
این دفعه بد جوری شکست
وقتی خورشید چشماشو بست
هرچی میمونه خاطره ست
آخر هر آتیش بازی
خواهش خیس از ابرکه
هردو چشمونم میچکه
یادگاری دل پیشته
قول بده دورش نندازی
ماه شبهام!خورشید روز!
خاطراتت اینجاست هنوز
ای تو بهشت باورم
تا ابد عشق آخرم
ای تابستون رنگ تنت
لحظه تلخ رفتنت
اون غروب چی موند از منت
آرزوهامم دیگه مرد
ماهی تنگ قصه هات
ساده شد پیشمرگ چشات
سیل اشکاش رودخونه شد
عشقو از یاد اما نبرد
شعله به خاکستر نشست
دیگه خورشید چشماشو بست
دل خون آفتاب پرست
این دفعه بد جوری شکست
Monday, October 5, 2009
doubtful
Care from con I don’t know
Buds from thorns,I can’t tell
A dream or a nightmare, I wonder
Does it clear up or thunder?
Through or transient, I don’t mind
Or are you a man of supporting kind?!
To leave or stay, I don’t pray
How much the catch, no, I don’t weigh!
Guess that’s the naivest type of love
A girl, to bear, but, to share, to spare
The whole déjà vu has come back
How long will stay, I don’t care
The risk, though I may not work out!
I hereby shall outloudly shout
It’s hard checking out, once you’re in
Your love’s covered me just like skin!
Buds from thorns,I can’t tell
A dream or a nightmare, I wonder
Does it clear up or thunder?
Through or transient, I don’t mind
Or are you a man of supporting kind?!
To leave or stay, I don’t pray
How much the catch, no, I don’t weigh!
Guess that’s the naivest type of love
A girl, to bear, but, to share, to spare
The whole déjà vu has come back
How long will stay, I don’t care
The risk, though I may not work out!
I hereby shall outloudly shout
It’s hard checking out, once you’re in
Your love’s covered me just like skin!
Subscribe to:
Posts (Atom)